شعر ولایی و سیعلم الّذین ظلموا ایّ منقلب ینقلبون ...
| ||
786
زندان صبر بود و هوای رضای او شوقش کشیده بود به خلوت سرای او
زندان نبود،چاه پر ازکینه بود و بس زنده به گور کردن آیئنه بود و بس
زندان نبود یک قفس زیر خاک بود هر کس نفس نداشت در آنجا هلاک بود
زندان نبود ، کرب و بلای دوباره بود یک قتلگاه مخفی پر استعاره بود
زندان نبود یوسف در بین چاه بود زندان نبود گودی یک قتلگاه بود
زنجیر بود و آینه بود و نگاه بود تصویر هر چه بود،کبود و سیاه بود
زنجیر را به گردن آیینه بسته اند صحن و سرای آینه را هم شکسته اند
دیگر کسی به نور کنایه نمی زند شلاق روی صورت آیه نمی زند
می خواستند ظلم به آل علی کنند می خواستند روز و شبش را یکی کنند
هر کس که می رسید در آنجا ادب نداشت جز ناسزا کلام خوشی روی لب نداشت
حتی نماز و روزه در آنجا بهانه بود افطار روزه دار خدا تازیانه بود
زندان نبود روضه گودال یار بود هر شب برای عمه خود بی قرار بود
حرف از اسارت و غل و زنجیر یار بود زینب میان جمعیت نیزه دار بود
در شهر شام غیرت و شرم و حیا نبود زندان برای دختر زهرا روا نبود
شاعر : رحمان نوازنی سلامتی شاعر صلوات ...
برچسبها: [ چهار شنبه 24 خرداد 1391برچسب:موسی بن جعفر , امام هفتم , مظلومیت , باب الحوائج , شعر , زیبا, رحمان نوازنی, ] [ 22:51 ] [ سید عبدالرضا هاشمی ]
[
|
|
|
[ طراحی : پرشین اسکین ] [ Weblog Themes By : Persian skin ] |